تبليغاتX
گردون

 

 

اگر دقت كرده­ باشيد، در زبان انگليسي ترتيب بيان نشاني به­صورت كامل با زبان فارسي متفاوت است. در زبان فارسي نشاني را از مكان بزرگ­تر شروع مي­كنيم و در پايان به جزئي­ترين محل ختم مي­كنيم. مثلاً پس از نام كشور، نام استان يا ايالت، نام شهر، سپس خيابان اصلي و...تا شماره ساختمان و واحد نوشته مي­شود، اما در زبان انگليسي اين روش دقيقاً معكوس است.ابتداي نشاني، با شماره واحد و ساختمان و پايان آن به نام كشور است.بي تعارف، كداميك از اين دو سبك با عادت بشر سازگاري بيشتري دارد؟ ما معمولاً از كل به جزء سير مي­كنيم يا بالعكس؟ اصلاً اگر شما توانسته ايد به مقصد دسترسي داشته­باشيد كه مقصود حاصل است و ديگر نيازي به شهر، خيابان، كوچه و... نيست. ناگزير شما بايد پرسان پرسان از واحد بزرگتر براي رسيدن به واحد كوچكتر حركت كنيد. به نظر مي­رسد اين سبك، سازگاري بيشتري با نحوه­ي عمل ما داشته باشد. حال، اگر به جاي اسلوب زبان فارسي، شيوه­ي زبان انگليسي معقولتر بود، به نظر شما  چقدر مقالات متعدد مردم­شناختي، زبان­شناختي و ... در نقد عقلانيت سنتي و معيوبمان مي­نوشتيم؟ يا تصور بفرماييد كه پيشگامان تجدد سطحي و حاميان تغيير خط، سر همين يك مسأله، چه­ها كه برسر زبان فارسي نمي­آوردند! 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 21:3 توسط فائز دین پرست |

 

 

جامعه‌ي كوتاه مدت يعني جامعه اي كه در آن انباشت درازمدت علم و دانش و سرمايه فرهنگ مشكل است و در نتيجه يا در جا مي‌زند يا - در اثر نوسانات گهگاهي- از نو شروع مي‌كند. و «جامعه كلنگي» مكمل همين است، چون خيلي از آن چيزهايي را هم كه در كوتاه مدت ساخته شده، خراب مي‌كند تا از نو بسازد. ... نمي‌گويدفلان اصل، فلان سنت، فلان عادت، فلان حزب، فلان دانشمند و... كلنگي است. ... ولي كلنگ را بر مي‌دارد و ويرانش مي‌كند، چرخه ديگري را كه مي‌توانست به آن افزوده شود به جاي آن مي‌سازد؛ تا پايان اين «كوتاه‌مدت» كه بناي تازه، كلنگي اعلام شود و نتيجه­ي اين، تغيير سريع و سطحي است در تضاد و با پيشرفت واقعي و اساسي و ماندني.

محمد علي همايون كاتوزيان، تضاد دولت و ملت( نظريه تاريخ و سياست در ايران)، ترجمه‌ي علي رضا طيب، تهران: نشرني، 1384،ص214

 

***

نگاهي به تاريخ ايران به صورت عام و تاريخ معاصر ايران به صورت خاص، صحت فقره فوق را چونان تصويري گويا و واضح از حيات سياسي و اجتماعي ايرانيان هويدا مي‌سازد.حدود ۱۳۰سال پيش آرام آرام صداي قانون خواهي در ايران عهد ناصري به گوش مي‌رسيد؛ روزنامه اي با عنوان قانون – و البته به صورت مخفي – چاپ مي‌شد؛ در همان ايام، نويسنده‌اي روشنفكر علاج درد كشور را دواي قانون مي‌ديد و بر همين انديشه، رساله‌اي با نام يك كلمه نگاشت كه اين يك كلمه نيز البته چيزي جز قانون نبود.

اين تلاشها البته بي ثمر نبود، قانون خواهي، به مطالبه‌اي عمومي تبديل شد و نهايتاً با تلاش­ها و فداكاري‌ها و حرارت هاي بسيار، انقلاب مشروطه نهايتاً جامه‌ي پيروزي به خود پوشيد. استبداد و خودكامگي عرصه را خالي كرد اما نه به نفع قانون؛ بلكه آنچه در عمل عيان شد، هرج و مرج بود كه نهايتاً تسلط بي‌نظمي، اقتدارگرايي خودكامه را در لباسي ديگر احيا كرد. دوران رضا خاني نيز البته سپري شد و اين بار قانون­خواهي دوباره جوانه مي‌زد و البته بيشتر از قانون، بي‌نظمي و گسستگي اجتماعي – هرچند نه به شدت دوره‌ي پيشين- دستاورد جامعه، از تبعيد ديكتاتور بود. كودتاي 28 مرداد، ديكتاتور پير را در چهره‌ي شاه جوان زنده كرد و اين باز نيز در اين چرخه، خودكامگي سيطره يافت.

يكي از اين هدف انقلاب اسلامي بهمن سال57 نيز در مقابل خودكامگي‌هاي رژيم سلطاني، قانون­خواهي بود. انقلاب با جانفشاني‌هاي فراوان پيروز شد اما باز هم نتيجه به نفع قانون نبود. هرج و مرج فراگير شد؛ ترورها، تخريب‌ها، پرده‌دري‌ها و... همه و همه سكه رايج روزگار گرديد. در چنين فضايي، امام خميني (ره)، سال 1360 را به نام قانون ناميد تا ضرورت حاكميت قانون و پذيرش آن از سوي همگان، دوباره ابرام شود. عجيب نيست؟!   ۷۵ سال پس از اولين انقلاب قانون­خواهي هنوز جامعه‌ي ايران نياز جدي به قانون خواهي دارد! اما قصه­ي پرغصه­ي قانون در ايران هنوز به پايان نرسيده است. در سال 1376 سيد محمد خاتمي با شعار قانون­گرايي، 20 ميليون رأي از مردم ايران گرفت و  بر كرسي رياست جمهوري تكيه زد.

آری هنوز با گذشت یک سده از آغاز مطالبه‌ي قانون در ايران ، شهروندان ايراني به مطلوب خود نرسيده اند و همچنان آن را تمنا مي‌كنند، آيا شاهنامه پايان يافته است؟! 

به نظر نمي‌رسد كه  اين «داستان پر آب چشم» قانون در ايران پايان پذيرفته باشد. رأي مردم به رئيس جمهور احمدي نژاد در تير ماه 84 را نيز مي‌توان با توجه به سويه­هاي ضد تبعيض و عدالتخواهانه­ي شعارهاي وي بياني ديگر از  عطش خواست قانون  تلقي كرد.

حديث بيشتر از 100 سال قانون خواهي در ايران ، تمام تاريخ ايران و مسايل آن نيست؛ هر چند شايد مهمترين آن باشد. اما تمام مسايل تاريخ ايران معاصر  (پيشرفت و توسعه‌ي اقتصادي، مردم سالاري، توسعه علم و فناوري) جنبه­اي از اين دست دارند. كوشش‌هاي كوتاه‌مدت، بي‌صبري‌ها  و تند‌روي‌هاي اجتماعي، نفي‌ها و انكارهاي ديگران و پيشينيان، تمناهاي بزرگ و نيكو بدون توجه به سنت‌هاي اجتماعي بومي و تجارب بشري و يافته‌هاي علمي، آرزوهاي دراز در بازه‌هاي زماني كوچك و التفات نكردن به شرايط پيراموني حديث مكرر ماست كه البته ارمغاني جز تغييرات سريع و سطحي به بار نياورده است. تغييراتي مدام و مكرر كه البته نسبت چنداني  با پيشرفت واقعي، اساسي و ماندگار نداشته است.

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 20:36 توسط فائز دین پرست |

حدود ۲۵۰۰ سال از روزی که سقراط حکیم انسان را به عنوان حیوان ناطق تعریف کرد، می گذرد و گذر ایام بشر را بیش از پیش به اهمیت قوه نطق، اندیشه و زبان واقف می کند. انسان مدام می پرسد و می اندیشد و البته از هر طرف که می رود جز حیرتش نمی افزاید. اما چاره ای نیست، باید گفت وشنید. باید پرسید و اندیشید.
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم خرداد 1386ساعت 22:35 توسط فائز دین پرست |