مدت زیادی است که به علت درگیریها و مشغلههای مختلف نتوانسته بودم، پست جدیدی بنویسم. انجام تحقیق ها و پروژه های درسی دکتری، مسأله ی مهم ازدواج در کنار مشغله های روز مره و اندکی هم چاشنی تنبلی (!) موجب شد که مدتی شرمنده لطف دوستان و پیگیری ها شان باشم که گوشه ای از حسن نظر دوستان گرامی در بخش نظرات دیده می شود. واقعیت اینست که نه از فضای مجاری قهر کرده ام و نه محبت دوستانم را فرموش کرده ام، امّا مشغله های درسی، کار و زندگی فرصت کمتری برای حضور فعّال و مستمر برایم باقی گذاشته، امّا انشاءاله… عرصه را خالی نخواهم کرد و در حد بضاعت در گردون خواهم نوشت.
پیچیدگی پدیده های اجتماعی
دو روز پیش، سید مهدی هاشمی سرپرست وزارت کشور اعلام کرد که خودروهای با حجم بیش از 2000سی سی تولید داخلی و 1300 سی سی وارداتی از یکم تیر ماه حذف خواهد شد.
سالانه میلیاردها دلار از سرمایه کشور با عنوان یارانه بنزین، نه تنها دود می شود بلکه موجب تشدید آلودگی هوا و ترافیک نابهنجار خیابان هاهم می شود.(آمار دقیق را به خاطر نوسان شدید قیمت های جهانی نفت و بنزین دراختیار ندارم). ازسال های گذشته همواره موضوع بنزین و یارانه آن مورد توجه و بحث محافل سیاسی و اقتصادی بود.اما به دلیل درد های طبیعی ناشی از این جراحی مهم، هیچگاه موضوع حذف یارانه و آزادسازی قیمت بنزین مورد توجه جدی متولیان امور و سیاستگزاران و مجریان قرار نگرفت.
سهمیه بندی اخیر هم تنها گامی کوچک در راستای حل این معضل است که در حال حاضر در مقام ارزیابی و نقد آن نیستم. حذف سهمیه بنزین خودرو های با حجم مصرف بالا که نوعاً خودرو های گران قیمت هم هستند، از دو منظر موجه به نظر می رسد:
الف) این خودرو ها مصرف بالا و به تبع آن سهم بالایی در آلایندگی و….. دارند، از این رو برای حذف یارانه دولتی، اولویت بیشتری دارند.
ب)این خودرو ها، خودرو های گران قیمت هستند و به دلیل آن که دارندگان آن ها در دهک ها بالای در آمدی هستند، با توجه به ضرورت هدفمند شدن یارانه ها، حذف یارانه آن ها موجه است.
خود من مانند بسیاری از ناظران و کارشناسان، بنا به دلایل فوق، از این تصمیم استقبال می کردم، امّا روز گذشته که با تنی چند از همکاران دانشگاهی گفتگو می کردم ، وجوه دیگر از تبعات این تصمیم برایم آشکار شد.
1)دارندگان این خودر ها می توانند خودرو های ارزانی تهیه کنند و از سهمیه آن ها استفاده کنند و از این رو غرض تصمیم گیران را نقض کنند.
2)دارندگان این خودروها عموماً صاحبان سرمایه هستند که اصولاً نقشی مهم در تولید اقتصادی و کار آفرینی دارند، اقداماتی از این دست، موجب نارضایی و ناخرسندی صاحبان سرمایه و کاهش انگیزه های تولید سالم اقتصادی و مآلاً فرار سرمایه می شود.
با توجه به مطالب فوق، به این فهرست می توان موارد دیگری هم افزود. به این مطلب هم فعلاً کاری ندارم که واقعاً هر یک از 4 استدلال فوق در عالم خارج و شرایط کنونی کشور ایران چقدر موضوعیت دارد، که اصولاً باید در جای خود مورد ارزیابی واقع شود . این مثال را بیان کردم تا جنبه ای از مسأله پیچیدگی(Complexity) پدیده های اجتماعی را بیان کرده باشم. مسائل و پدیده های اجتماعی در ذرات خود، اموری پیچیده و ذو وجوه هستند و البته این پیچیدگی ،امری فرو ناکاستنی است. بسیاری از مسائل و تصمیمات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در کنار هدف اصلی مترتب بر آن تبعات پیش بینی شده و عمدتاً پیش بینی ناشده و گاه پیش بینی ناپذیر دارند که اصولاً نظایر آن در پدیده های طبیعی وجود ندارد .این پیچیدگی بیش از هر چیز ریشه در ویژگی انسانی دارد. پدیده های اجتماعی اموری وابسته به انسان هستند و انسان موجودی مختار، حساس، و خردمند است که لزوماً به محرکهای یکسان، پاسخ یکسان نمی دهد. این ویژگی های انسان است که موجب پویایی و پیچیدگی پدیده های اجتماعی می شود، که این امر نیز به نوبه خود سبب پیچیدگی و بروز چندگانگی در علوم اجتماعی در مقابل علوم طبیعی میشود.
چندی پیش از مرحوم احمد بورقانی مطلبی با عنوان "اخلاق و رفتار شرقی ما" در روزنامه اعتماد ملی خواندم. نوشته او به دلم نشست؛ به همین خاطر پس از فوت آن مرحوم که نوشته را مجدداً پایگاه اینترنتی فرارو منتشر کرد، دوباره خواندمش. البته اصلاً فکرش را نمیکردم که چنین ماجرایی سر من هم بیاید.
حدود ۲۰ روز پیش در پایگاه خبری استانی آینانیوز خواندم که در واکنش به مصاحبه انتقادی و تقریباً غیر معمول هادی عابدی، خبرنگار هفتهنامه سطر اول، با استاندار آذربایجان غربی، مهدی صمدی در نقد مخالفان دولت و از جمله مصاحبه عابدی پیشنهاد مناظره به خبرنگار سطر اول داده است. آینا نیوز نوشته بود که در کنار این دو روزنامهنگار، دو نفر از شخصیتهای سیاسی اصولگرا و اصلاحطلب نیز در مناظره شرکت خواهند کرد. خبر را مانند دهها خبر دیگر خواندم و گذشتم، تا اینکه حدود 2 هفته پیش سعید پورحیدر گفت که من یکی از افراد مد نظر دوستان اصولگرا برای این مناظره بودهام!!! جز خنده و تعجب چیزی نداشتم که بگویم. آن قدر این موضوع برایم غیر قابل باور بود که آن را صرفاً یک شوخی تلقی کردم و بی تفاوت از کنار آن گذشتم. 2 شب پیش دوست خوبم مرتضی علیاصغری از من در مورد حضورم در مناظره پرسید! برق از کلهام پرید. گفتم ماجرا چیست؟ مرتضی گفت که سعید این موضوع را نوشته و البته در نوشتهاش اندکی هم در مورد دانه ارزن بودن من و یل بودن دوستان اصلاحطلب نوشته است!
نمیدانم این نقش سیاسی را کدام عزیز بر گرده این حقیر قرار داده که خبر آن را باید در وبلاگها بخوانم؛ اما دوستانی که با مشی من آشنایی دارند میدانند که هیچگاه دوگانههای رادیکال سیاسی را برنتابیدهام و اصولاً کار خودم را حضور در میادینی اینچنین نداستهام. دوگانههای غلیظ و سخت، هنری جز اغتشاش فضای سیاسی و ازبین بردن بخشی از توان ایران عزیز اسلامی ندارند؛ هرچند در جامعه ما سکه رایج روزگار بودهاند و هستند، در این وادی هم، من هیچم و آن یک دانه ارزن هم قلندران این میدانند.
نوشته مرحوم بورقانی را بخوانید تا خوشمزگی این رفتارها را بیشتر بچشید!
***
در چند ماهی که وارد فضای مجازی شده ام، کوشیدم گردون فضایی برای ظهور و بروز "خود"م باشد. در همین راستا، نظرات را نیز انعکاس"خود"های ارزشمند دیگران تلقی کرده ام؛ به همین دلیل و با توجه به محتوای نوشته هایم، نظرات به صورت آزاد نمایش داده شده اند. چندی پیش متأسفانه، فردی به صورت پیوسته و مکرر در بخش نظرات، گروهی از شهروندان عزیز ایران اسلامی ـ و از جمله نویسنده این سطورـ را به دشنام و ناسزا خطاب می کرد، و من نیز در حد توانم و بعضاً روزانه چندبار، نظر موصوف را حذف می کردم و خوشبختانه فعلاً خبر مجددی از ایشان نشده است.
اینک در آستانه انتخابات، گروهی سعی دارند، به صورت بی نام ونشان از بخش نظرات گردون و نیز سایر وبلاگهای دوستان اورموی برای تخریب نامزدها و مشوش کردن فضای رقابتها بهره گیرند. متأسفانه این حرکات در چند ماه گذشته موجب شد که دکتر گودرز صادقی برای حفظ حریم اخلاق و اشخاص، نظرات را ممیزی کند، دوستان دیگری چون ایرج فتاح و حسام شیرازی به دلیل آلوده شدن فضا، عرصه وبلاگ را ترک کنند.البته من ـ ب عرض پوزش ـ حرکت این دو عزیز را قابل دفاع نمی دانم و معتقدم در محیط مجازی بسیاری از زشتیها و نیکوییها همسایه اندو اگر به واقع علاقمند به زیباییها هستیم، فقط و فقط باید با حضور موثر در میدان به این مهم بپردازیم.
با اجازه خوانندگان گرامی، نظراتی را که متضمن توهین به اشخاص یا حریم اخلاق است حذف می کنم ؛ البته امیدوارم که هیچگاه مجبور به ممیزی نظرات قبل از نمایش نشوم.
از خــــدا جویـیم توفیــق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتـش بر همـه آفـاق زد
1-در مورد انقلاب اسلامی ایران، دوست و دشمن بسیار گفتهاند و بسیار شنفتهایم. خیزش توفنده مردم ایران به رهبری امام خمینی(ره) در سال 57 یکی از بزرگترین تحولات تاریخ معاصر ایران است. اتفاقات مهم تاریخ معاصر ایران را به نظرم میتوان با مسأله تجدد به عنوان امر محوری تحلیل کرد. نهصت مشروطه، استقرار پهلوی و اصلاحات اقتدارگرایانه رضاخانی، باستانگرایی شوونیستی، حرکات چپ در عرصه سیاسی و اقتصادی، دینگریزیها و دینستیزیهای روشنفکرمآبانه، رویای تمدن بزرگ محمدرضا پهلوی و ... را میتوان جلوههای متفاوت و گاه متعارض از آرمان تجدد ایرانی یا ایران متجدد تلقی کرد.
2-انقلاب اسلامی نه تنها حرکتی مغایر با آرمان پیشین نبود، بلکه این حرکت سترگ انقلابی، آرمان پیشین را به گونهای استعلایی پی میگرفت. انقلاب اسلامی در کلیت خود " پیشرفت" را در با هویت "خودی" و دینی قرین میکرد؛ اسلام و ایران را توأمان میدید. انقلاب اسلامی نافی استبداد و استعمار بود و شعار اصلی آن«استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» همهجانبه بودن آن را روایت میکرد.
3-انقلاب ایران به معنای واقعی کلمه مردمی بود. انقلاب آینهای بود که همه مردم ایران خواستها و اهداف خود را در آن میدیدند. انقلاب ترجمان مردم و اراده ایشان بود. انقلاب وجودی غیر از مردم نداشت و ذهنیت مردم نیز قالبی جز انقلاب نداشت. کار کردن برای انقلاب، بی منت بود چون به واقع تلاش برای خود بود و اصولاً نمیتوانست منتی متوجه کس یا چیزی کند.
4- انقلاب اسلامی ایران پروژهای ناتمام است؛ چرا که آرمانهای مردم در جریان نهضت 57، آرمانهایی ماندگارند.
استقلال وآزادی، پایمردی و پایداری میخواهد و دو بال اسلامیت و جمهوریت پاسداری. بیتردید حرکت زلال انقلاب به واسطه ماهیت بشری آن افت و خیزها و افراط و تفریطهایی داشته است. همچنین گذر ایام و دگرگون شدن شرائط روزگار تغییرهای شایسته و بایستهای در مسیر ایجاد میکند؛ اما در عین حال اصل انقلاب زنده و ماناست و باید باشد.
5- ایام دهه فجر جشن انقلاب است و زمان بازگویی خاطرات و اهداف انقلاب. اما همچنین زمان مناسبی است برای تأمل و بازخوانی عملکردمان در پیگیری آرمانهای انقلاب. این مهم فقط ناظر به مسئولان گذشته و حال نیست. گفتارهای روزانه ما نشان میدهد که همه آرزوی زندگی مادی و معنوی شایسته داریم. این هدف همان آرمان انقلاب است. باید بیندیشیم که برای نیل به مقصود چه کردهایم و چه میکنیم؟ امید آنکه این ارزیابی به دور از تعارفها و مجاملات معمولمان باشد.
ز خون کیست که شور حماسه میجوشد زسعی کیست که عالم به عشق میکوشد
ز داغ کیست که جان زمانه میسوزد فلک ز اشک، به دامن ستاره میدوزد
ببین به عرش، ملائک سرشک میبارند بلند نام کسی را به عشق میخوانند
زخون اوست، اگر خون عشق در رگهاست ز سعی اوست اگر شور عاشقی در ماست
هلا تو راه وفا را به انتها برده ز خود رها شده، در اوج عاشقی مرده
زبان خون تو اینک زبان عاشق ماست سرود سرخ جنون بر لب شقایق ماست
ببین به عشق رسیده، به عشقکوشان را شراب حادثه با کام عشق نوشان را
هلا حصار زخون گرد عشق میگیریم به پاسداری او فوج فوج میمیریم
قسم به خون خدا عشق زنده میماند ببین گلوی بریده به عشق میخواند
فاطمه راکعی
پست قبلي را، دوست گرامي جعفر م. سردبير سايت عصر ايران از سر لطف با عنوان از كاله ناطق نوري تا برج حداد عادل در اين سايت خبري قرار داد. اين تيتر البته با تيتر من متفاوت است و البته كمي تا قسمتي جنجالي. بيچاره مخاطب اين عنوان، كه فكر ميكند خبر جديدي در مورد ثروتهاي(!) ميلياردي اين دو سياستمدار يافته است. اين تيتر به قدري جنجالي و البته دور از هدف اصلي نوشته است كه اگر در Google زحمت جستجوي آن را بكشيد، 30 مورد دقيقاً با همين عنوان( از جمله در سايتهاي اپوزيسيون فهيم(!!)) پيدا خواهيد كرد! فكر ميكنم اين موضوع بهخوديخود گوياي اين ويژگي خود اجتماعي ماست كه ثروت را پديدهاي منفي تلقي ميكنيم .
بعدالتحرير:
آذربايجان غربي يا آذربايجان غريب! عنوان مطلبي است كه در مورد حاشيه سرماي اخير و قطعي گاز در استان آذربايجان غربي در سايت خبري آزاديستان نوشته ام.
روزنامه اطلاعات در صفحه 1 شماره روز سهشنبه 6/9/86 خود آگهي را به چاپ رساند كه مدعاي اصلي آن تكذيب مشارکت دكتر غلامعلي حداد عادل در پروژهی مرکز تجارت جهانی(قصر دشت شیراز)بود. چند سال پيش هم شايعهاي پخش شد كه علي اكبر ناطق نوري مالك شركت لبنياتي كاله است و بعدها هم از سوي نا طق نوري و هم مالك و مدير عامل كاله اين شايعه تكذيب شد . اين بار نيز شايعه در مورد حداد عادل بود و ظاهراٌ هم او خود در قالب خبر و مالك و مدير عامل شركت مذکور در قالب آگهي اين موضوع را تكذيب كرد. من كاري ندارم كه حداد عادل صاحب سهام شركت است يا خير؛ پرسش من ازنيت انتشار دهندگان اين مطالب است؟اصولاً چرا در جامعهي ايران هر از گاهي يا حتي گاه به صورت مدام مطالبي از اين دست منتشر مي شوند وخبرگزاري هاو رسانه ها با آبوتاب به انتشار اصل مدعا وسپس تكذيبها ميپردازند.اين نوشته ها نيز عمدتاً به شدت و سرعت در ميان مردم پخش مي شوند و گاه با سرعتي حيرت آور و با بزرگنمايي فراوان نسبت به اصل ادعا، دهان به دهان مي چرخند.چرا اين اخبار براي جامعه جذابند؟ چرا مخالفان و رقباي مسئولان چنين مطالب را انتشار مي دهند و چرا مسئولان از انتشار اين اخبار آشفته مي شوند ؟
انتشار اين اخبار،و پخش سريع آنهاو تكذيب ها نشان از جذابيت و ارزش خبري بالاي اين مطالب در افكار عمومي دارد.چرا چنين است؟چرا در ايام انتخابات ،همه نامزد ها تلاش مي كنند خود را فقير و نادار نشان دهند و رقبا را انسان هاي ثروتمند و دارا؟انتخابات نهمين دوره رياست جمهوري را به ياد آوريد.هر 8 نامزد انتخابات به لطايفالحیل ميكوشيدند تا به مردم بقبولانند كه در خانوادهاي فقير، زاده شدهاند، زندگي پايين تر از متوسط و حتي فقيرانه دارند، از مال دنيا نصيبي ندارند و... . عجله نكنيد چند ماه ديگر كه موسم انتخابات مجلس خواهدرسيد ،جنين تلاش و تقلايي را خواهيد ديد.به نظر شما ،ثروت در جامعه ما ارزش است يا ضد ارزش ؟در نظام واژگان ما سود و منفعت ،بار معنايي منثبت دارند يا منفي ؟
با نگاهي كوتاه به دور برمان مي بينيم كه همه در ذهن خودشان حرص عجيبي به مال و ثروت دارند ،اما همين افراد در سپهرعمومي با سركوب و نفي هر نوع انگيزه مادي،از مفاهيمي چون ارائه خدمت، انسانيت، تكليف، مصلحت، هدف معنوي و...در نظام واژگان خود بهره میجویند.
گفتمان رايج در جامعه ي ما،منفعت مادي و ثروتجويي را سركوب مي كند (يا لااقل به شدت به حاشيه ميراند) و مفاهيم و دالهای غیر مادی را مركزيت انحصاری ميبخشد. پارهگفتارهايي نظير«پول چرك كف دست است»، نشانهاي از اين كردار گفتماني است. اقتدار ادبيات معنوي و تكليفگرا به نحوي پررنگ است كه حتي امكان تفكيك بين منفعت مشروع و نامشروع نيز زايل مي شود واصولا ًدالهايي نظير منفعت، سود، سودجويي، منفعتطلبي،امتياز، بدهبستان، چانهزني، ثروت و ... در گفتمان رسمي، مدلولهايي با سويهی منفي پيدا ميكنند.البته اين عملكرد گفتمان به گونهای متناقضنما،در كردار افراد رويهاي کاملاً معكوس به خود مي گيرد. به عبارت روشنتر، همان افرادي كه در سطح گفتمان رسمي، ناخودآگاه پول و ثروت را چرك كف دست و آلوده، و منفعت را امري شيطاني و پليد تلقي میكنند در عمل گاه با در نورديدن مرز ميان سود مشروع و نامشروع، پشت سر گذاشتن هر نوع مرز اخلاقي و قانوني همان مفاهيم منفور گفتمان را به گونهاي پررنگ تعقيب ميكنند. در واقع گفتمان مسلط ،با نفي امكان منفعت و ثروت مشروع وبا بر ساختن دوگانهی فقر/ثروت، منفعت/مصلحت، خدمت بي مزد و منت/سود و...،زمينه را براي پيجويي منفعت به هر نحو ممكن فراهم مي كند.
در اين ميان صاحبان مقام اجتماعي و سیاسی نیز همانند ديگران اسير گفتمان هستند. از سويي براي تداوم نظم اجتماعي موجود به تداوم گفتمان رضا میدهند و با گفتار و كردار خود آن را تقويت مي كنند (از جمله باهمين تكذيب ها ي شداد و غلاظ و قسم هاي كذايي كه من بیچیزم و...)و از جانب ديگر به دليل سركوب منافع در عرصهي گفتار رسمي، بنا به طبيعت انسان منافع خود را به نحوي زير زميني پيمي گيرند.
گفتمان رسمي به ما امکان نمي دهد كه از خود بپرسيم كه فرضاً ًحداد عادل مالك شركت باشد،چه ايرادي دارد؟اگر حداد عادل يا هر كس ديگري از مقام و موقعيتش استفاده نا بجا كرده باشد، البته بايد محکومش كرد؛ اما نه به صرف اينكه فلان ميزان دارايي را دارد. بعضاًدر كشورمان شنيدهايم كه گفته اند كه وزيري براي مراسم عروسي فرزندش وام گرفت و ما حاملان گفتمان نیز طبعاً وزير مربوط را ستايش كردهايم. اما آیا هیچگاه از خود پرسیدهایم که اگر در جامعهاي وزير هم نتواند براي فرزندش عروسي متوسطي برگزار كند، پس واي به حال كارگران دون پايه.اگر جامعه اي نتواند وزير، مقام ارشد، استاد دانشگاه و...را تأمين كند، چگونه ميتواند افراد فاقد مهارت را تامين كند ؟
نخست وزير تركيه رجب طيب اردوغان صاحب يكي از بزرگترين شركتهاي صنایع غذايي تركيه است. اما مردم تركيه نه تنها هیچگاه دارایی اردوغان را نقطه ضعفش نداستهاند، بلکه از جمله به اين دليل به او اعتماد كرده و سرنوشت ثروت جامعه را به او سپرده اند كه توانسته در سطح خرد ثروت 2-1 ميليارد دلاري براي خود مديريت كند . اردوغان هيچگاه ثروت خود را انكار نميكند ،او از اينكه ثروتمند است و سودش را تعقيب مي كند خجالت زده نيست . گفتمانهاي توسعهگرا با پذيرش و واقعيت هاي انساني منفعت طلبيرا امري طبيعي براي انسان تلقي مي كنند فرد انساني محق است كه سود شخصي خود را تعقيب كند مشروط به آن كه در تعقيب منافع خود، حقوق و منافع ديگران را مخدوش نسازد. در این گفتمان منافع فرد به رسمیت شناخته میشود و البته با فساد نیز به شدت مبارزه میشود. گفتمان توسعهگرا بدين ترتيب فرد گرايي مثبت را به عنوان موتور محركه رشد جامعه مطرح مي سازد. اما گفتمانهایی از جنس جامعهی ما،با توسعهی مكانيسم ريا،فردگرايي منفي را رواج مي دهد كه نتيجه آن اين گفته معروف مي شود كه جهان سوم جايي است كه اگر بخواهي جامعهات آباد شود بايد خانهات ويران شود،و اگر بخواهي خانهات آباد شود، بايد كشورت ويران شود.
عدالت کانتی یادداشتی است که در ماهنامه خردنامه از انتشارات موسسه همشهری نوشته ام. علاقمند بودم که در وبلاگ، لينك آن را بگذارم اما متأسفانه خردنامه باوجود قوت علمي و محتواي ارزنده، هنوز در محيط سايبر قدم نگذاشته است! پرونده ويژه شماره شهريور ماه(۱۸) عدالت است با مطالبي از السدير مكاينتاير، مارتا نوسبام(ارسطوشناس)،ريچارد رورتي، مايكل والزر، دكتر ابراهيمي ديناني، دكتر محمود عباديان، دكتر داود فيرحي، دكتر احمد واعظي، دكتر عماد افروغ و... . اين مطلب كوتاه را براي مجله كتاب ماه(ادبیات و فلسفه) نوشته بودم، كه متأسفانه -چنانكه افتد و داني- بخش فلسفه تعطیل شده است، به اين خاطر دوست خوبم حبيبالله فاضلي اين نوشته را در خردنامه به چاپ رساند.
***
جستار:
عدالت را ميتوان مفهوم کانوني فلسفهي اخلاق، سياست و حقوق تلقي کرد؛ بهگونهاي که در واقع در متن فهمي ويژه از عدالت است که انسانها به زندگي، ارزشها و روابط خويش سامان ميبخشند. پرسش از عدالت بهدليل ارجمندي و اعتبار آن، پاسخهاي گونهگوني گرفته است؛ در اين ميان کانت با رهيافتي اخلاقي نسبت به فلسفهي سياسي، عدالت را به مثابه اصل قوامبخش ارزش آزادي قلمداد کرده است.
تقريباً مدت زيادي بود كه پست جديدي ننوشته بودم. گرفتار كارهاي تسويه دانشگاه و فارغالتحصيلي از دانشگاه اما صادق(ع)بودم. پذيرش مسؤوليت دانشگاه پيام نور نقده و اصرار به شهرداري تهران براي پذيرش استعفا و معطلي براي معرفي همكار جانشين نيز اين گرفتاريها را زياد ميكرد، به گونهای که کمتر توانستم در این مدت برای وبگردی وقت بگذارم. به هر حال شرمنده دوستان عزیز هستم.
در مورد نصب بدون مطالعه آنتنهاي تلفن همراه در مناطق شهری و حتی منازل شهروندان مطلبي با عنوان قارچهاي BTS و حقوق شهروندان! در سايت خبري تحليلي آزاديستان نوشتهام. بااين موضوع در شهرداري تهران بسيار مواجه بوديم و البته در آنجا كارهاي بسار خوبي هم انجام شده كه جادارد ديگر شهرداريها هم از اين تجربيات استفاده كنند.
« سياستمداران ايراني با وجود تمام تفاوتها، منتسب به اردوگاه پوپوليسم هستند.» شايد در مقام مقايسه بتوان گروه يا افرادي را به اين مفهوم نزديكتر دانست و دستهاي ديگر را دور. اما در اصل موضوع، تفاوت چنداني بين ارباب سياست ايراني وجود ندارد. سياست در ايران، در زمين آلوده به نفت جريان مييابد و سياستپيشگان به مدد نفت اين توانايي را پيدا ميكنند كه با خرج كردن از سرمايه نفت براي خود محبوبيت كسب كنند. كدامين سياستمدار يا حتي فرد انساني در پي محبوبيت نيست؟ روشن است كه ميل به محبوب واقع شدن ودر پي آن كسب و حفظ قدرت هدف نخستين هر سياستمداري است. اما در نبود عاملي چون نفت، سياستمداران مجبورند كه واقعيت ملموس و عيني را به رسميت بشناسند و با تكيه بر دادههاي واقعي به تمشيت امور بپردازند. سياستمدار نفتي هزينه محبوبيت خود را از سرمايه نفت ميپردازد و حل واقعي مشكلات را در به آينده احاله ميدهد؛ به روزي كه چرخ گردون، رقيب را در مسند قدرت نشانده است. اگر بخت با حاكم جديد نيز يار باشد او نيز اين روند را ادامه خواهد داد. اينگونه است كه سياستمدار ايراني بيش از هركس ديگر فاقد انضباط است و عليرغم ادعاهاي اخلاقي، قدرت برايش هدف است و نه ابزار، سياستمدار ايراني به دليل ويژگيهاي زمين بازيش نسبتي با دولتمردي ندارد و تنها به فكر "حال" است. سياستمدار ايراني اگر هم به زبان نياورد، اما زبان حالش اينست كه «اين نيز بگذرد» يا «چو فردا شود فكر فردا كنيم.» سياستمدار ايراني، ناگزير به خوشايند و بدايند آني شهروندان مينگرد و چندان در پي پاسخگويي به نيازهاي مزمن مردم نيست. سياستمدار ايراني ميداند كه اگر كم يا زياد از رويكردهاي پووليستي بهره نجويد، فقط و فقط بازي را باخته است و بيآنكه پيشرفت مهمي حاصل شود، رقيب پيروز ميدان خواهد بود. سياستمدار ايراني صرفاً زماني قدم در وادي دولتمردي خواهد گذاشت كه شرايط واقعي مجبورش كند. به عنوان مثال چارهانديشي براي معضل بنزين را نيز نه انتخاب عاقلانه و دورانديشانه بازيگران سياست كه جبر زمانه بايد انگاشت. از همين رو، ساليان سال و در دولتهاي هاشمي يا خاتمي تلاش جدي براي اين مسأله به آيندهها احاله ميشد؛ كه ظاهراً «چوب ادب بودجه»، اين آيندههاي نامعلوم را در شرايط امروز تعين بخشيده است. پوپوليسم البته سخت جانتر از تصورات ماست. اگر روزي اكثريت مجلس هفتم طرح تثبيت قيمتها را به تصويب رساند، امروز اقليت اين مجلس، طرح سه فوريتي لغو سهميهبندي را ارائه ميكند. ديروز اكثريت اصولگرا با اتخاذ رويكرد پوپوليستي، بنزين رايگان را به «تودههاي مردم» هديه داد و اينبار اقليت اصلاحطلب در پي نسخ تدبير ضد پوپوليستي بود؛ تا بار ديگر اين واقعيت ثابت شود كه سياستمداران ايراني، همگي ساكنان اردوگاه پوپوليسم هستند.